
تاییدکنیمخلصتم.
جیهون: همیشهبهداستانچشامفکمیکنم.ازوقتیهانام*ر*دتنهاترشدم..حداقلوقتیبودآرومممیکرد..مثلهمیشهمامانوباباخونهنبودن.خودموبزورازروتختمبلندکردموبهسمتآشپزخونهرفتم..دستوصورتموشستموتصمیمگرفتمیهصبحونهیخوببخورم🌝.. لوناکیوتطوراومدپیشمکگفتم:تورویادمنرفتهعاوغذاشوگذاشتمجلوروشکحسکردمحرفمیزنه.. لونا:هعیییزندگی😹 جیهون:پیشبینیمدرستبود؟ لونا:آرهمتاسفانه. جیهون:تفبهمغزمبیاد.. باتغییررنگچشمامازقرمزبهطوسیرفتمتالباسبپوشموبریمبیرون. تیپجیهون:پیرهنمشکیوشلوارلیمشکیبایهبوتمشکی..🤏🏼
داشتمدروبازمیکردمکهصداییشنیدم..متعجبعقبونگاهکردمکهبادیدنلونامغزمبرایلحظهایمنجمدشدوزیرلبگفتم:بمی*ریجیهونکپیشبینیحرفزدنلوناعمدرسدراومد.. لوناباتریپبامزهایگفد:بازنمیکنیدرو؟ تازهبهخودماومدهبودموگفتم:عاا..باشه. پاموکهازخونهبیرونگذاشتمانگاردنیاروبهمدادهبودن..خداروشکرمامانوباباشرکتبودنوایلامناجازهیبیروناومدنونداشتم!🥲 آرومبینجمعیتقدمهاینچندانبلندموبرمیداشتم..بیشترنگاهمبهاطرافبود..کهباصدایآروملوناازهپروتبیروناومدموتوبغلمگرفتمشوگفتم:هووم؟ لونا:اونییی..عروسک! باخندهردچشماشودنبالکردموبهمغازهیعروسکفروشیرسیدم..همونعروسکیروکمیخواستبراشخریدموبیروناومدم.. وبهسمتپارکرفتیم..بادیدنبازیلوناوبچه ها لذتمیبردم!🤏🏼 گوشیموازتوجیبم.درآوردمویکمبازیکردم..بعدتقریبادوساعتکههملوناوهممنخستهشدیمراهخونهروپیشگرفتیم..دروکهبازکردمبادیدناینصحنهقلبمیهلحظهایستاد..مامانوباباغرقدرkhonرویزمینبودنورودیواراباkhonshonنوشتهشدهبود:ایناولهراههدختر کوچولو! باگریهنگاهیبهاطرافانداختمکهبابلندایقامت۸تاپسرهمسنوسالخودممواجهشدم! بابهتنگاهشونکردموبسمتیکیکهمعلومبودرئیسشونهرفتموفریادکشیدم:پد..رومادر..موتو..کش*تی؟!🥲 اونممثلمنباصدایگرفتهوبمشدادزد:نههههه..منکاردیگهایاینجادارم! مشتاموبهتختسی-نشکوبیدموگفتم:پسکییییکشتت*شونن؟ دادزد:نمیـ.. حرفشکاملنشدهبودکهصدایترسنـاکیازبیروناومد.. لباسموکشیدکهرفتیمپشتستون..خودشبهستونتکـیهدادومنومحکمبـهخودشچسبوندوبایهدستشجلویدهنموگرفتهبود
مردمیگفت:چوییونجونعو*ضی..میک..شمت! پساسمشیونجونبود! یهومتوجهداغیبیشازحددستاوبدنششدم..تبشغیرعادیبود.. باچشمبهبقیهپسرااشارهزدکهتویهچشمبههمزدنمردانقشزمینشدنومادرمعرضدیدقرارگرفتیموجداشدیم! جیهون:کشتی*نشون؟ یونجون : باسرنگآدممیک..شن؟ دیدمکهحرفشمنطقیهدگهچیزینگفتم.. دوبارهلببرچیدوگفت:توبایدبامابیای.. جیهون:چرا؟ کهیکیازپسراگفت : میفهمی. آدمایقابلاعتمادیبودن..دوبارهگفتم: میشهدوتاچیزبردارم؟ کهیکیدیگشونگفت:اشکالیندارهبردار. عکسسهنفرهبامامانوباباولوناروبغلگرفتموازخونهبیرونزدم. یونجون:بشینید. یکیازپسراپشتفرموننشستویونجونمکنارشروصندلیجلو..وقتینشستیمپسرادونهدونهخودشونومعرفیکردن..خیلیمهربونودوسداشتنیبودنولیاخلاقاینپسرهیونجوناصلابابمیلمنبود. روبهسوبینکپشتفرمونبودگفتم:چقدتوراهیم؟ سوبین:۹ساعت. کای:جیهونتوومپایری؟ جیهون:هووومچطور؟ کایباغیظگفت:هیچی. بعدازگذشتسهساعتهواکمکمداشتتاریکمیشدوبشدتسردبود. یونجونباصدایحالنداریگفت: چانهیونگپتو! بنگچانپتوروبازکردوبهیونجونداد. سوبینیهدستشوگذاشتروپیشونییونجونکهازشدتداغیشسریعبرداشتوگفت:داریمیسوزیقربونتبرمم!🥲🧩 یونجون:خو..بم. دوساعتکهگذشتواقعاهممونازشدتسردیهوابهسرفهافتادیم..کهیهوبافریادیونجونهمهکپکردیمکدوبارهدادزد:وایساحالمبدههه! سوبینبااسترسماشینونگهداشتوبنگچانمپشتسرشپیادهشدورفتنببیننیونجونچشه.. -بنگچان- باصورتیkhoniیونجونکهمواجهشدماشکازچشامجاریشدمیدوییدوازدردنا..لهمیکرد..باسوبینبهسمتشرفتیمکهفقطداشتkhonبالامیآورد..بعد۵دقیقهازشدتدردشروزمینافتادوگریهکرد..یونجون:داداشی..دارممیمی..رمم!!🥲✨ باسوبینتوبغلمونگرفتیمشوگفتیم:هیچینیستقربونتبرمم..خوبمیشیی..
باگذاشتندستمرویشکمیونجون'ممتوجهkhonriziاونزخمقدیمیششدم..اشکامقطعنمیشدن..کهسوبینگوشیشوبرداشتوبهتهیونزنگزد:سوبین:تهازماشینجعبهکمکهایاولیهروبیار.تهیونکهاومدجعبهروداد..گفت:چانحالشخوبه؟ بابغضگفتم:آرهتوبروتوماشینحواستبهکایباشه.. تهیونکهرفتباگریهلباسیونجونوکشیدمبالاوبهزخمشنگاهکردم..زیرلبلعنتیبهاستفانفرستادم.. اولزخمشوباپنبهوالکلپاککردموبرایاینکهازدردسوزششجیغنزنهیکمازباندوتاکردموگذاشتمدهنش.. زخمشوکهپاککردمباباندبستمشواونیکهتودهنشبودوخارجکردمکهازشدتدردشبیهوششدهبود.. سوبینباچشمایاشکیگفت:الهیقربونشبرمداداشمظلومم🥲🤏🏼. -جیهون- کایداشتبخاطرحالزاریونجوناشکمیریختوهیچکدومموننمیتونستیمآرومشکنیم.. کای:الــ..هیبمیـ..رمبراداداشقشنگـم😭👐. جیهون:کـایاااآرومبـاشقشنـگم..یونجـونبـهاینزودیـتنهاموننمـیزارهـ. کـای:انقـددرعذابـکشیدکـهدارهـدیوونهمیشـه.. هیونجیـن:عشـقمآروووم..بخـدایونیـخوبــهـه. کـهبادیدنیونجـونهمـهآروومشدیـم..باکمـکچـانوسوبیـنراهمیرفتـ. وقتینشستتوماشیـنوگریـههایکایوشنیدگفت:اللههـیفدااتشـ..مداداشـکو..چولوم..خو..بـممن! کـاایاشکاشوپاکـکردوگفت:مطمئـنباشمقشنــگم?! یونجـون:آررر..ههـهقررر..بونتـشم!
بعد³ساعتکرسیدیمخونه..همکایهمیونجونخوابشونبردهبود،،بنگچانزودتربلندشدتایونجونوتوبغلشبیارهخونهوسوبینمکایوبغلگرفت..آرومروبهدوتاشونگفتم:سنگیننیستن؟.. سوبینباخندهگفت:لنتیاچیزینمیخورنکوزنیداشتهباشن😹💔 بنگچانوسوبینبچههاروبردنتواتاقگذاشتنتابخوابن..وقتیبیروناومدنسوبینخمیازهکشیدوگفت:قهوهمیخوری؟! آرومگفتم:نهداداشخستهایبروبخواب. شببخیرگفتورفتاتاقش..منمبهاتاقمرفتم..خیلیبابمیلمبود..قرمزومشکی..
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی منتظر پارت بعد هستم 🙂💕
واییییممنون؛🤏🏼